همین!
مثل کتاب من دیر شناختمت اما تو زود ورق خوردی!!!!!
افسوس که دل به دل راه نداره.
جزیره بسته شد.
که از بارش پیگیر
دلش می گیرد!
دلم از رفتن بی آمدن ات می گیرد...
بخواب خرگوش!!!
جنگل برای تو سکوت می کند....
از کجا شروع شدنش مهم نیست!!!
تمام شدنش مهم است و فراموش کردنش ...
هررنجی....


دوچرخه ات را به هر رودی که در نزدیکی ات است بینداز!!!
دلم دیگربرای رکاب زدن یخ زده است....
ب.ن:چرا پست قبلی حذف شد؟!
من female ام
!پس درد می کشم
من female ام
توی سرزمینی

...

من سالهای سال مُردم!
تا اینكه یك دم زندگی كردم
تو میتوانی
یك ذره
یك مثقال
مثل من بمیری؟!!
ب.ن: مثل هوا توی سرنگ....

به بازی تن در نمی دهم
می دانم تاس ها تقلبی اند...
می دانم این بازی نه برنده دارد نه بازنده!!!!
تنها منم که آخر این بازی تمام می شوم...
گذشته مثل یه زخم خشک شده اس...مثل یه مستند..
مهم نیست دقیقا چی میخوام بگم.. گذشته یه درده...
انگار که مسخ شده باشی..از دور خودت ببینی..
اونوقت با دهن باز دلت میگیری و میخندی
راست میگن گذشته ها گذشته...
شاید دوباره یه روزی،یه جایی پسرکوچولومو که بغل گرفتم بتونم احساسش کنم..
میشه..میدونم...
گذشته مث یه کوه...یه کوه پر تجربه..یا درد..
چه فرقی میکنه.پر عادت..پر اهنگ..یا پر شعر. مث ریشه ی موهام موندنی.
.به همین چشم ها قسم....
